تبليغاتX
بانوی اُردی بهشت

 

 

مـُحَرم روزگار من است!
وقتی هر روز دسته های ِ شعرم
عَزادار ِ تو اند...

 

 

+ تاريخ هفدهم آذر 1390ساعت نويسنده |

 

 

نوای ِ نی نوا...

 

 

+ تاريخ هفتم آذر 1390ساعت نويسنده |

 

 

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شب ها چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی...

 

 

+ تاريخ دوازدهم آبان 1390ساعت نويسنده |

 

زلـف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بـنیاد مـکـن تا نکـنی بـنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلـک فریادم

زلـف را حلقـه مکن تا نکنی دربـندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانـه مـشو تا نبری از خویشـم
غـم اغیار مـخور تا نـکـنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گـلـم
قد برافراز کـه از سرو کـنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مـکـن تا نروی از یادم

شـهره شـهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منـما تا نـکـنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا بـه خاک در آصـف نرسد فریادم

حافـظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
مـن از آن روز کـه دربـند توام آزادم

 

+ تاريخ بیست و ششم مهر 1390ساعت نويسنده |

 

 

حواسم به نبودن هایت هست !

 

 

+ تاريخ شانزدهم شهریور 1390ساعت نويسنده |

 

چقدر اما و اگر و ای‌کاش؟!
عاشقی تلخ است
باران ِ بیهوده است...

 

+ تاريخ بیست و هشتم مرداد 1390ساعت نويسنده |

 

ماییم و خزانی و دلِ بی بر و باری
گورِ پدرِ باغ و بهاری که تو داری !

 

+ تاريخ بیست و ششم مرداد 1390ساعت نويسنده |

 

 

دستش را نکشیده بود, که از کشیدنش دست کشید
نقاش ماهری ست!
تمام عمر, این تصویر را بر پیشانی ام باقی گذاشت...

 

 

+ تاريخ بیست و دوم مرداد 1390ساعت نويسنده |

 

 

تنهایی!

وقتی عکس خودت را Desktop گوشی و کامپیوترت گذاشته باشی!

 

 

+ تاريخ بیست و یکم مرداد 1390ساعت نويسنده |

 

 

کسی چه می داند، شاید آدم ها، خودشان اثبات قوانین ِ خود ساخته شان باشند!

 

 

+ تاريخ پانزدهم مرداد 1390ساعت نويسنده |